برای تو ، مردن بهانه نمی خواهد ، وقت نبودنت خود مرگیست برای خودش .
هرچه میروم ، نمیرسم ! گاهی با خود فکر میکنم نکند من باشم ، کلاغ آخر قصه ها !
زیبایی ها را چشم می بیند و مهربانی ها را دل ! چشم فراموش می کند اما دل هرگز ! پس بدان تا زمانی که دل زنده است فراموش نخواهی شد .
دلتنگم ! اما تو را طلب نمیکنم ، نه اینکه بی نیازم ، صبورم !
در زمینی که ضمیر من و توست ، از نخستین دیدار ، هر سخن ، هر رفتار ، دانه هاییست که می افشانیم ، برگ و باری است که می رویانیم ، آب و خورشید و نسیمش "مهر" است .
پنجشنبه 1 دی 1390
نویسنده:
نکند فکر کنی در دل من یاد تو نیست / گوش کن نبض دلم ، زمزمه اش با تو یکیست .
کاش همیشه در کودکی می ماندیم تا به جای دلهایمان سر زانوهایمان زخمی می شد .
از عجایب عشق همین است : تنها همان آغوش آرامت می کند که دلت را به درد می آورد .
زمستون رسید ، سردت شد خبرم کن بیام برات بسوزم .
خسته ام ، فردا نگاهت را برایم پست کن / یک بغل حال و هوایت را برایم پست کن / دلم از آواز غمگین شب پر است / لطفا آن لحن خوش صدایت را برایم پست کن .
چهارشنبه 30 آذر 1390
نویسنده:
اینجا آسمان صاف تا قسمتی به رنگ دوستی همراه با غبار فراق است ، توده ای سلام به سمت شما در حرکت است ، ضمنا احتمال بارش بوسه فراوان است .
خوب میدانم برای من کسی مثل تو نیست / خوب میدانم که روزی باز ناچارم به تو / میروم شاید دلت روزی گرفتارم شود / میروم اما گرفتارم ، گرفتارم به تو .
"شادی" ، پروانه ی است که هرچه تقلا کنی نمیتوانی آن را شکار کنی ، باید آرام باشی تا روی شانه ات بنشیند ، پس زندگیت سرشار از آرامش و شانه هایت پر از پروانه .
وقتی گلدون خونمون شکست ، پدرم گفت : قسمت این بود ، مادرم گفت : هیف شد ، خواهرم گفت : قشنگ بود ، داداشم گفت : کاش دوتا داشتیم ، اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود .
در برهوت بی کسی تنها تو همزاد منی / ای نازتر از خواب شبم ، همواره در یاد منی .
سه شنبه 29 آذر 1390
نویسنده:
از آجیل سفره ی نوروز ، چند پسته ی لال مانده است ، آنها که لب گشودند ، خورده شدند ! آنها که لال ماندند ، می شکنند ! دندانساز راست میگفت : پسته ی لال ، سکوتش دندان شکن است .
یاد ما خواه بکن خواه مکن ، مختاری / لیکن ای دوست بدان کنج دلم جا داری .
با تو بر مرغان دریایی امیرم / بی تو در زندان تنهایی اسیرم / با تو در کاخ وفا ارباب عشقم / بی تو در کوه جفا سنگی حقیرم .
تنهاترین آدم ها یه سایه دارند باهاش حرف بزنند ، از وقتی رفتی آنقدر غرق ظلماتم که سایه ای هم برایم نمانده !
بند نمی آید دوست داشتنت ! مثل آنکه شاهرگ احساسم را بریده باشی !
دوشنبه 28 آذر 1390
نویسنده:
تحفه ای یافت نکردم که فدای تو کنم ، یک سبد عاطفه دارم ، همه ارزانی تو .
اگه گفتی دوستت دارم چند حرفه ؟ دیدی اشتباه کردی ! دوستت دارم حرف نیست یه زندگیه ، اما زندگی دو حرف بیشتر نیست : تو !
خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی / تو هم زجر جدایی را به تلخی میچشیدی / اگر چون من به مرگ آرزویت میرسیدی / پشیمان میشدی از این که عشق را آفریدی .
من قفل کردم ، صندوق قلب و دلم ، همچنین درب اتاق ، و تو چه می دانی پشت این درب پر از قفل بلبلی می خواند که پر از شور و وفاست .
اونقدر که فکرشو میکنی دوستت ندارم ، چون اونقدر دوستت دارم که نمیتونی فکرشو بکنی !